
اگر پرسيده شود كه وظيفه يك دانشجوي آگاه و متعهد چيست، «داشتن تفكر انتقادي» پاسخي است كه به ذهن خيلي ها خطور مي كند. يعني تيز بيني، ديدن ضعف و اشكالات و بيان آنها، اما آيا چنين تفكري صحيح است؟
هميشه هنگام تفكر در هر موردي، استفاده از «منطق» بايد به عنوان يك اصل اساسي مد نظر باشد. چرا كه اگر بدون منطق درباره چيزي تفكر و تصميم گيري شود، مطمئناً آن تفكر به بيراهه رفته و حاصلي نخواهد داشت.
بعضاً اين اصل را قبول داريم، اما متأسفانه هنگام عمل، گاهاً مخالف آن را انجام مي دهيم. هميشه بين حمايت و انتقاد خطي كشيده ايم و اين دو را در تقابل يكديگر قرار داده ايم.
حمايت را به معني دوستي و انتقاد را به معني دشمني فرض نموده ايم. تازه گاهي دم از انتقاد سازنده مي زنيم و به انتقاد مخرب مي پردازيم. اما به راستي وظيفه من دانشجوي آرمانخواه چيست؟
پس شايد پاسخ كامل تر و صحيح تر چنين باشد كه دانشجو بايد فقط حقيقت جو باشد. يعني انتقاد و حمايت او به گونه اي اعمال شود كه در راستاي حقيقت جويي قرار گيرد.
متأسفانه مدعيان انتقاد با ناديده گرفتن تمام نكات مثبت، با هدف تخريب به انتقاد مي پردازند. آن طرف هم حاميان، گويي كه هيچ نكته منفي و ضعفي در كار نيست، به حمايت همه جانبه و كوركورانه مي پردازند. نتيجه اين است كه اين دو دسته كاملاً از هم جدا مي شوند و به جاي رسيدن به حقيقت موضوع، به دشمني و لجبازي با يكديگر مي پردازند.
مسلماً اين تقابل هيچ نتيجه اي در بر نخواهد داشت و ثمره آن فراموشي حقيقت جويي است.
مثال بارز اين مسئله، عملكرد منتقدان و حاميان دولت نهم است. بسياري از منتقدان مغزضانه، از همان فرداي انتخاب دكتر احمدي نژاد، دست به تخريب و بدهني و هتاكي نسبت به وي زدند و از سوي ديگر عده اي از حاميان تندرو، چشم بر روي مشكلات و ضعف هاي دولت بسته و به حمايت بي دريغ پرداخته اند.

گويا همه فراموش كرده اند كه ايران از آن همه ماست و هدف بايد آزادي، آزادگي و سربلندي كشور عزيزمان باشد، نه قدرت طلبي و منفعت خواهي.
اگر زماني دانشجويان ما هم به پيروي از اين تفكر، حقيقت جويي و آرمانخواهي را از ياد ببرند جايگاه اصلي خود را گم خواهند كرد.
آنجا ديگر لازم نيست چشم ها را شست، فقط كافي است چشم ها را باز كرد....

اوباما قدم به کاخ سفید می گذارد تا ...
به نظر شما کار ما با رییس جمهور جدید آمریکا به کجا می کشد؟
اوباما جاده ای را که بوش کشیده آسفالت می کند؟
یا جاده ای دیگر برای جنگ افروزی طراحی می کند؟



اينكه قوميت و محل تولد و زندگي اشخاص ربطي به مسئوليت ها و روابط سياسي ندارد كاملاً پذيرفته شده است، اما چند نفر از سياسيون مملكت ما هستند كه اين چند وقت اخير نقش مؤثري در مسائل كشور داشته اند و حرف و حديث پيرامون آنها زياد بوده است. جالب است كه همگي آنها مازندراني هستند و جالب تر اينكه هر كدام به نحوي مستقيم رابطه اي با احمدي نژاد و دولت نهم داشته اند.بخوانیم:
1- اسفنديار رحيم مشايي: رحيم مشايي، اولين مازندراني جنجال سازماست و كسي كه اظهارنظر ناقابلش چيزي حدود دو ماه سوژه اصلي محافل و مجالس و روزنامه ها و خبرگزاري ها بود. وي متولد رامسر است. در دولت نهم، احمدي نژاد او را به عنوان رياست سازمان ميراث فرهنگي منصوب كرد تا از ابتداي مسئوليتش سیبل انتقادات دوست و دوشمن دولت شود كه چند مورد آنها جنجال آفرين بود. آخرين بار هم در پي اظهار نظرش راجع به دوستي با مردم اسراييل، بحران ساز دولت بود و اگر شخص مقام معظم رهبري به اين ماجراخاتمه نمي دادند، معلوم نبود به كجا ختم مي شد.
2- علي لاريجاني: دكتر علي لاريجاني ديگر مازندراني حاضر در صحنه سياست ايران است. وي فرزند ميرزا هاشم آملي، از مراجع عظام است و داماد شهيد مطهري. لاريجاني 10 سال در مسند رياست صدا و سيما بود و در سال 84 كانديداي انتخابات رياست جمهوري نهم شد. وي كانديداي اصلح اصولگرايان معرفي شد ولي با رأي بسيار پايين خود در مقابل سایر رقبا کم آورد. رابطه لاريجاني با دولت و احمدي نژاد از اينجا شروع شد كه احمدي نژاد او را به عنوان دبير شوراي عالي امنيت منصوب كرد ولي پس از مدتي بر سر اختلافاتي كه با يكديگر داشتند، به طور غيرمنتظره از ستمش بر كنار شد.
رابطه هاي ديگر لاريجاني با احمدي نژاد، بعد از نشستن بر صندلي رياست مجلس بود. گل سرسبدآن رأي اعتماد گرفتن كردان و دخالت هاي آشكار وي بود. گفته مي شود لاريجاني خود را براي رياست جمهوري دهم آماده مي كند. هرچند اين مسئله را به شدت تكذيب مي كند.
3- علي كردان : سومين مازندراني كه اخيراً سر و صدايي در كشور به راه انداخت و باز هم دولت را به حاشيه برد، علي كردان بود. كردان متولد يكي از روستاهاي توابع ساري است و تا جواني در ساري زندگي كرده است. جنجالي كه كردان براي احمدي نژاد به پا كرد شايد در دولت نهم بي سابقه باشد. البته كردان يك بار هم در ماجراي قرارداد كرسنت سرزبان ها افتاده بود. اخيراً هم كه با لابي يار مازندراني خود با كسب رأي اعتماد به عنوان وزير كشور منصوب شد. اما مثل اینکه مجلسی های عزیز به این نتیجه رسیدند، در رای اعتماد دادن به آقای کردان اشتباه کرده اند و قصد استیضاح وی را دارند!
4- علي اكبر ناطق نوري چهارمين مازندراني است كه مدتي است دوباره نامش سرزبان ها افتاده است. وي متولد شهر نور مازندران است. اوايل انقلاب وزير كشور بود و بعدها هم رئيس مجلس شد. ناطق نوري در جريان انتخابات نهم رياست جمهوري به عنوان رئيس شوراي حكميت اصولگرايان انتخاب شد و علي رغم اينكه در دو مرحله از سه مرحله نظرسنجي، محمود احمدي نژاد اول شده بود و هر سه بار، لاريجاني بعد از قاليباف گزينه سوم مردم بود، در كمال تعجب لاريجاني را به عنوان نامزد اصلح اصولگرايان معرفي كرد!
سخنراني ناطق در شب هاي قدر، پيرامون تقدس مسجد جمكران و نيز طعن و كنايه زدن به احمد نژاد درباره خرج كردن از امام زمان (عج) كه با استقبال فراوان روزنامه ها و سايت هاي دوم خردادي مواجهه شد بار ديگر نام او را بر سر زبان ها انداخت. علاوه بر اين، ناطق نوري جديداً پيشنهاد كرده بود كه اصلاح طلبان و اصولگرايان به تعامل برسند تا كسي غير از احمدي نژاد رئيس جمهوري شود. در ضمن چندي پيش هم كارگزاران او را به عنوان گزينه مناسبي براي رياست جمهوري مطرح كرد.
خلاصه اين چهار مازندراني مدتي است در صحنه سياسي ايران اثر گذار شده اند و همانطور كه اشاره شد، مستقيماً رابطه اي هم با احمدي نژاد و دولت نهم داشته اند. خدا را چه ديديد؟ شايد پنجمي هم در راه باشد!